على محمدى خراسانى

198

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مىرساند و الآن مىگوييم : فلانٌ علّامةٌ ، بنّاءٌ و . . . چه فعلًا و در حال اسناد اشتغال به بنائى و . . . داشته باشد يا نه . پس باز حقيقت در اعم هستند . « 1 » مرحوم آخوند مىفرمايد : شما خيال كرديد كه ديگران هم همين تفسيرها را داشته و همين نظر را دارند ؛ لذا ادّعا كرديد كه اينها از بحث خارجند . غافل از اين‌كه اين نظر شخصى شماست و به نظر شما طبق تفسيرتان اينها حقيقت در اعمّ هستند ؛ ولى در امر ثانى خواهد آمد كه اسم زمان و مكان و . . . نيز مورد نزاع است . عامل سوّم : مبادى مشتقّات گوناگون است : برخى از مبادى ، از فعليّات هستند مانند ضرب ، اكل و قيام و . . . ، برخى ، از شأنيات هستند از قبيل مثمر بودن ، مقراض ، منشار . برخى ، از حرفه‌ها و صناعات هستند مثل تاجر و بزّاز ، برخى هم از ملكات هستند مثل اجتهاد ، عدالت و شجاعت . به همين نسبت اتّصاف وتلبّس هم متفاوت است . در نتيجه ما يك ضابطهء مشخصى نداريم تا بحث كنيم . « 2 » مرحوم آخوند مىفرمايد : اينها نيز در هدف اصلى ما تأثيرى نداشته و موجب تفصيل صاحب فصول نمىشود ؛ زيرا اتّصاف و تلبّس و زوال در هر كجا متناسب با همان مورد است ، و بحث مشتق در تمام آنها جارى و سارى است . امّا در فعليّات : تا وقتى كه ذات ، بالفعل داراى وصف ضرب و قيام باشد اطلاق حقيقى ، است ؛ اما همين كه از فعليّت افتاد و مثلًا قعود كرد بحث مىشود كه الآن اطلاق قائمٌ و . . . حقيقت است يا مجاز ؟ امّا در شأنيات : در شأنيات هم تا شأنيت و قابليت باشد ، اطلاقِ مشتقّ حقيقى است ؛ اگرچه بالفعل نشرى با منشار صورت نگرفته باشد . اما هنگامى كه اين شأنيت را از دست داد اين بحث پيش مىآيد كه اطلاق ، حقيقى است يا مجازى . هكذا در حرف و صناعات ؛ تا هنگامى كه حرفه و صنعت ، باشد اطلاق حقيقى است ؛ ولو بالفعل در منزل و در حال استراحت باشد در ملكات هم مادامى كه ملكهء اجتهاد و عدالت در شخصى باشد او را مجتهد و عادل مىخوانيم ، و اين نام حقيقتاً برازندهء اوست ؛ چه بالفعل مسأله و فرعى را استنباط كرده باشد يا اصلًا اقدام به استنباط نكرده باشد . پس در همهء اينها بحث پيش مىآيد . ولى اتصاف‌ها از حيث طول زمان و كوتاه بودن آن فرق دارند . زوال اتصاف‌ها نيز تفاوت دارند . نتيجه : حق اين است كه تمام مشتقّات مذكور در محلّ نزاع داخل باشند . ثم إنه لا يبعد أن يراد بالمشتق فى محل النزاع مطلق ما كان مفهومه و معناه جاريا على الذات و منتزعا عنها بملاحظة اتصافها بعرض أو عرضى و لو كان جامدا كالزوج و الزوجة و الرق و الحر .

--> ( 1 ) . الفصول الغرويه ، ص 59 . ( 2 ) . الفصول الغروية ، ص 60 .